|
سلام دوستای عزیزم از امروز تا ۲۶ تیر که امتحانامه آپ نمیکنم فقط اگه بتونم نظراتونو میخونم و براتون نظر میزارم مرسی از نظراتون مرسی که به فکرم هستین دوتا متن کوتاه میزارم امیدوارم خوشتون بیاد: افسوس که عشق جاودانه نيست عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز مي ترسد
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هركه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آبگفتم تا نگويد با كسي عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم (قربونتون،فداتون مرجان) + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 12:26 توسط مرجان |
بسوده ترین کلام است دوست داشتن . رذل آزار ناتوان را دوست می دارد لئیم پشیز را بزدل قدرت وپیروزی را. آن نابسوده را که بر زبان ماست کجا آموخته ایم؟
سلاخی می گریست به قناری کوچکی دل باخته بود!!!!!! + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 19:11 توسط مرجان |
از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتي که تو ذهنم نقش دادي. + نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 12:38 توسط مرجان |
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 13:35 توسط مرجان |
یکی اینجاسرشه.یکی همش شده زمستون.یکی بغض گیرکرده توگلوش وداره خفه می شه.وقتی حرف می زدی،یکی نه به چیزایی که می گفتی که به صدات،به محض صدات گوش می داد.یکی محو شده بود توصدات.یکی دلتنگه.توی یکی ازهمین خونه ها،همین نزدیکی ها،دل یکی آتیش گرفته.کسی یک چیکه آب بریزه رودلش شاید خنک شه. + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 12:50 توسط مرجان |
مي دونم اين نامه هم مثل تموم نامه ها يا پاره ميشن يا پنهون مي مونن لابه لاي نامه ها اما بازم مي نويسم تا بفهمي چقدر دوست دارم راستشو بخواي، بعد از تو، با روزگارو آدماش نا سازگارم نه، هيچ موقع يادم نمي ره اون روز ........ هيچ موقع غبار نمي شينه رو خاطرات دست نوشته هامون چون هر روزو هر شب تو زهن منن هر ساعت و هر ثانيه توي افكار منن همش تو فكر اينم،! دعاي كي ما ور از هم جدا كرد تو رو بي وفا و من اسير غصّه ها كرد يادتِ مي گفتي به كسي نگو براي هم مي ميريم يادتِ گفتم مي خوام همه دنيا بدونن ما به عشق هم اسيريم اما درست مي گفتي حسودا كار خودشون و كردن مارو نفرين يا دعا بخاطر خود خواهياشون كردن مي دونم اين جمله من خيلي برات تكراريه اما هر روز هزار بار جلوي عكست مي گم اين كه خيلي عاليه بهت مي گم دوستت دارم اما تو باور نداري بخاطر همينِِ كه خواستم به غير از تو صدامو بشنون تنهايي هامو درك كنن شايد اونا براي دوباره وصلمون دعا كنن زندگي ارزش اين همه سختي نداره بهم مي گفت تا ابد كنارتم اما تو سختي ها مي ره و تنهام مي زاره راستشو بخواي دلم خيلي هواتو كرده هواي صداتو، هواي خنده هاتو كرده تو اين نامه ازت مي خوام برگردي چون دارم مي ميرم بي تو صداي خستمو بشنوي و برگردي ازت مي خوام يه فرصت دوباره از تو هيچي كم نميشه امتحان كن ستاره مي خوام فقط داد بزنم چرا خدا تو رو ازم گرفت اون كه مي دونست بدون تو مي ميرم پس چرا تو رو ازم گرفت تورو به هم خدا برگرد كنارم ( بگو كه برمي گردي ) به غير از تو هيچ كس و تواين دنيا ندارم مگه نگفتي تكيه گاهمي تا هميشه پس چرا الان مي گي نميشه؟ تاوانم پس دارم ديگه نميشه تكرار تورو خدا اسم جدايي و نيار چشمام همش بارونيه هر كسي منو ميبينه، مي گه چه چهرهء آروميه بيا برگرد كم كن فاصله و به خدا طاقت ندارم نگو از پيشم برو فقط خدا كنه كه برگردي وگرنه مي ميرم از پا مي يفتم تا برگردي ديگه عزيزم سرترو درد نمي يارم دوست دارم تا قيامت زود بيا تا بي تو كم نيارم خدا نگهدارت باشه تا كه بياي كنار من دستا تو بگيرم تا ببيني چقدر سرد بي تو دستاي من اين هم مثل پايان بقيهء نامه هام اگه مي توني جمع كن اشكام و از روي خط به خط نامه هام تو آخرِ هر نامه اينو مي نويسم برات دوستت دارم، دوستتدارم عزيزم خدا پشت و پنات + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 13:48 توسط مرجان |
همیشه قبل از اینکه به خوابهایم برسی صبح می شود و تو دوباره آغاز می شوی. گاهی من مثل کودکی که دستهای مادرش را برای همیشه گم کرده است مثل کتاب خیس و باران خورده دخترک قصه ها و مثل خاطرهای غبار گرفته ام . حرفی بزن تا دوباره خاطره شوی و من به دوست داشتن تو بپیوندم. + نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 21:56 توسط مرجان |
من هنوزم دوستت دارم
از نگاه همیشه منتظرم از چشمان بارانیم ازبوسه های نشکفته ام بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از معنای زندگی من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم زندگی یعنی عشق + نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:1 توسط مرجان |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 12:44 توسط مرجان |
تلاش برای تجربه ی چیزی است که نوع بشردوست دارد. درتمام ادوار،زیبایی رادوست داشته ایم. نه فقط هرآنچه زیباست خوب است،که هرآنچه خوب است،زیباست.
وبیشترازهرچیزی دادنش رادوست داریم. وهیچ کس درنمیابدکه عشق، همان چیزی است که همواره داده میشودوپذیرفته نمیگردد. + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 12:49 توسط مرجان |
|
| ||||||