تبليغاتX
بلک آیس

بلک آیس

شعر و عکس از فرشته کوچولو

آغاز سفر یادم نیست

و می اندیشم

کدامین دست مرا

چنین آغشتۀ عشق

در ایستگاهی پیاده کرده است

... که ریل هایش

از زاویه خارج شده اند

و من

به آخر دنیا رسیده ام

بی آنکه سفر کرده باشم

چمدان دلتنگی ام را

زیر سر خستگی هایم می گذارم

و بر نیمکتی دراز می کشم

که آسمانش

پر از سوت قطارست هنوز

پلک هایم ترمز می کنند

و در خوابی می افتم

که تمام ایستگاه را

برای پیاده شدنت

با آغوش انتظار

آذین بسته است

و تو در قطار افکار من

در راهی

 بوی گل گرفته چشمانم

می شنوی ؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

نویسنده ها "سیگار" می کشند ...

شاعرها "هجران"...

نقاش‌ها "تابلو" ...
... ...
... زندانبان‌ها "دیوار" ...

زندانی‌ها "نهایی"...

دزدها "سرک"...

مریض‌ها "درد"...

بچه‌ها "قد"...

و من برای کشیدن

"نفس‌های تو" را انتخاب می کنم ..

دلـــــم عجیــــــب

یک غیرمنتــــظره ی
خوب می خــــــواهد


+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت22:52توسط مرجان | |

واژه ها مرا دلتنگ می کند

نگاه ها مرا دلتنگ می کند

کوچه ها خونه ها تمام لحظه ها

مرا دلتنگ می کند

و من با حرف به حرف نامت

دلتنگی ام را در میان قصه ها جار می زنم

و آخرین نگاه عاشقانه ات را

برای خود معنا می کنم

این روزها نه یک بار

بلکه هزار بار

دلتنگتر از همیشه ام

و باخود هجی می کنم

آخرین سکوتی را که

نام مرا به ساده ترین شکل ممکن

تکرار کرد

این روزها من

برای بودنت

برای خواستنت

برای نگاه کردنت

و برای دستانت

دلتنگ می شوم

و به همین سادگی

برای تمام لحظه های با من نبودنت

دلتنگی می کنم

نازنین قشنگم

من

عاشقانه دوستت دارم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA هوس کرده ام
چنان گیــــــج شوم از تو
چنان مست شوی از من
که زمین سرگیجــــــه بگیرد
و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد
یکـــ روز اضافــــه تر دور تو

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA وقتی


نیستی

...
هیچ

فکری

حریف


خاطره هایمان

نمی شود !

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت20:46توسط مرجان | |

فقط براي خودم هستم...
من...
چه دوحرفيه وسوسه انگيزيست... اين من ...
نه مهربانم...نه عاشق و نه محتاج نگاهي....
فراري از دختران اهن پرست و پسران مانكن پرست...فقط براي خودم هستم...
... ...
سنگين...مغرور...قانع...با يك پيچيدگي ساده و مقداري بي حوصلگيه زياد ... !
وبراي تويي كه چهرهاي رنگ شده را مي پرستي نه سيرت ادمي هيچ ندارم...
راهت را بگيرو برو ...
حوالي من توقف ممنوع است

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

زنها بدنبال مرد کاملند "

و مردها بدنبال زن کامل "

درحالی که خداوند آنها را برای کامل کردن یکدیگر آفریده

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA زنی را دیدم، که روی قلبش نوشته بود:

چـــون پاک عِشـــــق وَرزيـــدم...

" به علت تعمیرات تا اطلاع ثانوی مسدود است."

+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت21:7توسط مرجان | |



خيال كن ،روزگارم روبه راهه
خيال كن، رفتيو دلم نمرده
خيال كن ،مهربون بوديو قلبم
كنار تو ازت زخمي نخورده
خيال كن ،هر چي بين ما نبوده
خيال كن ،خيلي ساده داري ميري
خيال كن ،بي خيال بي خيالم
شايد اينجوري ارامش بگيري
گذشتي از منو ساكت نشستم
گذشتي از منو ديدي كه خسته م
تو يادت رفته كه توي چه حالي
كنارت بودمو زخماتو بستم
خيال كن ، كه سرم گرمه عزيزم
خيال كن ، بي تو هيچ دردي ندارم
خيال كن ،زمستونه ولي من
توي شب هام شب سردي ندارم
خيال كن ،قلب من شكستني نيست
خيال كن ،حقمه تنها بمونم
خيال كن ،عاشقم بودي ولي من
شايد قدر تو رو هرگز ندونم
گذشتي از منو ساكت نشستم
گذشتي از منو ديدي كه خسته م
تو يادت رفته كه توي چه حالي

كنارت بودمو زخماتو بستم

تنهایــــــــــــــــی ...
ذره ذره خودی نشان می دهــــــد ...
وقتی تو آن قدر کـــــم پیدایی کــــه ؛
سنگینی روزگارم را مورچه ها به کـــول می کشنـــــد و
من تماشایشان می کنمـــــ ــ ـ ... !!!

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت14:36توسط مرجان | |

دستم

را کم بگیر !!

اما

مرا دست کم نگیر ..

اگر

در اغوشم بگیری

به
...
تمام

گناهان عالم

اعتراف

می کنم !!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

میخواهم یک بار هم که شده بنویسم
از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان
از آغوششان
از عطر تنشـان،
...
از صدایشــان...
... ... ... ...
پررو می‌شوند؟
خب بشوند.

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها
همین نگاه‌ها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نمانده‌ایم؟...

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من می‌خواهم
مَردَم
حتی اگر مردِ من هم نبود
ته دلش بداند ازاینکه

...
جایی زنـــی دوستش دارد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

مبادا که آنچنان که باید نباشیم...

چترت را ببندسری به كلبه بارانی ام بزن كمی زیر باران دیدگانم خیس شوو اگر مجالی برای هم نوایی بودكمی با من هم نوا شو...


+نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت20:12توسط مرجان | |

دل ؛دم از بازی حکم میزنی!
دم از حکم دل میزنی!
پس به زبان"قمار"برایت میگویم!

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل" را با "خشت" برید!
... ...
جریمه اش " یک عمر" " حســــرت" شد!

باخت ِ زیبایی بود!

یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم!
یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم!

"
دل" را باید " بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت " که با "خشت" "تکبــُری" نکنند

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گـرفــتگــی اش بـه کـنار . . .
تــنگی اش هــم کـه عــادت شـد ،
مــردگـی اش هـم بـی خـــیال !
امــا لامصـب ،
... نگـــران است . . . !
مــی فــهـمـی ؟!
نگـــران است !

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

" آیــــنه "
با تـــو ام . . . !
محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده
به جـــای چشمـــهایم ، دلـــم را نشان بـــده . . .
تـــا بدانــــند . .
...
دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند
کـــوتاه نیــــست . . . !
گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم . .. !!!

+نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت11:33توسط مرجان | |

منتظر نباش که شبی بشنوی،
ازین دلبستگی های ساده دل بریده ام!
که روسری تورا،
در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام!
یا در اسمان،
... به ستاره ی دیگری سلام کرده ام!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری،
در همان دامنه ی دور دریا بمان!
هر جور تو راحتی!
همین سوسوی تو
از آن سوی پرده ی دوری،
برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافی ست!
من که اینجا کاری نمی کنم!
فقط، گه گاه
گمانٍ آمدنٍ تو را در دفترم ثبت می کنم!
همین!
این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که مثل همیشه،
به این حرف های من می خندی!
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می آید!
صدای باران را می شنوی؟...
دل تنگم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

حافظ هنوز هم در فال هايش اصرار دارد
خبر خوشی در راه است
تو کجای دنيای منی
که هرچه می آيی، نميرسی...!

+نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت15:53توسط مرجان | |

بهار

می اید ..

با ابرهای بهانه گیرش !!
...
و من

خیس رویای تو می شوم

در

فروردین

و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند

بهار مبارک

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت13:36توسط مرجان | |

مدتی بود کثیف شده بودی...
تنه ات به تنه خیلی از آشغالها خورده بود!..نزدیکم که می آمدی همه وجودت بوی خیانت می داد...نفسم تنگ شده بود!...دور انداختمت، جائی میان همان زباله های محبوبت . مدتی گذشت ، دلم طاقت نیاورد دست دراز کردم از وسط آشغالها بیرون کشیدمت ...به خیال خودم شستمت، پاک پاک...خواستم ببوسمت اما دهانت طعم عشق گندیده میدهد...نه!!!.. ..تو از بيخ فاسد شدی؛

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

اگر داشته باشد،

آن را از او نگیرید

حتی به امانت نبرید

ضربه ای هم نزنیدش،

چه رسد به شکستن یا له کردن!

آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست

می دارد؛

حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر

دوسـتت دارد!

این را بفهــم آدمیــــزاد

سوختن غمهايتان در آتش 4شنبه سورى آرزوى من است،

4شنبه سوريتون مبارك

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت18:9توسط مرجان | |

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام،،،
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با
یــک جمـــــلـــه
یـــک لبـــــخـنـــد،،،
بــه بــازی‌ میـــــگیــــری
... مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت
و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم
... مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام
اما تـــــو این را باور نکن‌
مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم،
همیـــــــــن!!!!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد ....

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

بعضی ها توی بزرگ راه ها و اتوبان ها، از تصادف با یه آهنگ قدیمی می میرن. آهنگی که «اون دوستش داشت». هرچی هم کمربند بسته باشن

بدیش اینه این نوع مرگ در اثر تصادف، جایی ثبت نشده. صدایی نداره. خونی نمیریزه.
فقط وسط بحث و شوخی چند نفر دوست توی ماشین یهو یکیشون ساکت میشه
از پنجره بیرونو نگا می کنه، کف ماشینو نگا می کنه، دستاشو نگا می کنه.

اولین علامت این مرگ لال شدنه و دومیش جمله ی «میشه بزنید ترک ِ بعد؟
».

Shaahin A



Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

دلم را گذاشته ام توی چمدان

خسته شدم از بس منتظرت ماندم و نیامدی

حالا که نمی آیی
...
با اولین قطار دلم را برایت می فرستم

میدانم به کارت نمی آید

به کارمن هم نمی آید

با این تفاوت که تو صاحب آنی و

من مدتهاست گمش کرده ام...

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت15:22توسط مرجان | |

وقتــی حــواست نیستــــ...
نـگاهتـــ میکنــم
و حلـــ میشـــوم در تـــو !
هیچـــ میـدانـــی
در رویــاهــایــم سـر بــر شــانـه اتــــ میگــذارم
...
و
وزشـــ نفسهـایــم را بـر ســر انگشتـانتـــ مـی لغــزانـــم ؟
راستـــی ساعتـــ چنــد استـــ... ؟
بایـد بیــدار شــوم
دیگـــر خــوابــ هــم گنجــایشـــ رویـاهــایـم را نــدارد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

احتـمال را دوست دارم...
وقتی که آمار ِتـــو را میگیرم ، همیشه جایی برای خطا میگذارم بماند..
شاید روزی بخواهی برگردی...
احتمال است دیگر

یه روز یکی پیدا میشه بادلم اشنا میشه
عشقو بمن هدیه میده طلسم من هم وا میشه
یه روز منم عاشق میشم
یه روز منم عاشق میشم

یه روز یکی پیدا میشه که همزبون دلمه
اونکه در انتظار شب عمرمه جونه دلمه
یه روز منم عاشق میشم
یه روز منم عاشق میشم

گمشده من عاقبت پیدا میشه
دنیا برام کنار اون زیبا میشه
ندیدمش هنوز ولی میشناسمش
یه روز میاد چشمم تو چشمش وا میشه
اون از تبار عشقه اون شهسوارعشقه
عشقو نشونم میده اون اینه دار عشقه

یه روز منم عاشق میشم
یه روز منم عاشق میشم

یکی میاد برام گل عشق میاره
تو گلدون روی قلبم میکاره

میاره اون بارون پاک سبز عشق
به فصل خشک روزگارم میباره
اون از تبار عشقه اون شهسوارعشقه
عشقو نشونم میده اون اینه دار عشقه

یه روز منم عاشق میشم
یه روز منم عاشق میشم

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت21:59توسط مرجان | |

در سنگی را می زنم .

-
منم , اجازه ورود بده ,

می خواهم به درونت داخل شوم ,
...
و دوروبررا نگاه کنم,

تورا مثل هوا نفس بکشم.

-
برو-سنگ می گوید.-

من کاملا بسته هستم.

حتا اگر تکه تکه شویم

باز بسته خواهیم ماند.

حتا اگر به شکل ماسه درآییم

هیچ کس را به خود راه نمی دهیم

در سنگی را می زنم.-

منم , اجازه ورود بده .

صرفا از روی کنجکاوی آمده ام

کنجکاوی ای که تنها فرصت اش زندگی ست.

می خواهم نگاهی به قصرت بیندازم,

وبعد, از یک برگ و یک قطره ی آب هم دیدن کنم .

برای این همه کار زمان کم آوردم.

میرایی من باید تورا متاثر می کرد.

-
من از جنس سنگم –سنگ می گوید-

و ضروری ست که جدیت را حفظ کنم .

از این جا برو.

من فاقد عضلات خندیدنم.

در سنگی را می زنم .

-
منم اجازه ورود بده .

شنیده ام که در تو اتاق هایی بزرگ و خالی هست ,

اتاق هایی از نظر پنهان مانده با زیبایی هایی بی مصرف,

مسکوت , بی طنین گام های کسی.

قبول کن که خودت چیزی از آن نمی دانی .

-
اتاق هایی بزرگ و خالی –سنگ می گوید-

اما در آن ها جایی وجود ندارد.

زیبا, شاید, اما

خارج از حواس ناقص تو.

می توانی مرا بشناسی, اما هرگز مرا تجربه نخواهی کرد.

همه ی سطحم مقابل چشمان توست

اما همه درونم وارونه.

در سنگی را می زنم.

-
منم , اجازه ورود بدده.

دنبال سر پناهی همیشگی در تو نیستم

من بد بخت نیستم.

من بی خانمان نیستم.

دوست دارم دوباره به دنیایی که درآنم برگردم.

دست خالی وارد شده و دست خالی بیرون خواهم آمد.

و برای اثبات این که در تو واقعا حضور داشته ام

چیزی جز کلماتی که هیچ کس باورشان نخواهد کرد

عرضه نخواهم کرد.

-
اجازه ورود نخواهی داشت –سنگ می گوید-

حس همیاری نداری.

هیچ حسی جایگزین حس همیاری نخواهد شد.

حتا اگر چشم تیزبینی یافت شود

بدون حس همیاری به هیچ دردی نمی خورد.

اجازه ورود نخواهی داشت

تازه می توانی شمه ای از آن حس

شکل نخستینه ی آن, وتنها تصوری از آن را داشته باشی.

در سنگی را می زنم .

-
منم ,اجازه ورود بده .

نمی توانم دو هزار قرن

منتظر ورود به بارگاه تو بمانم .

-
اگر باور نمی کنی-سنگ می گوید

از برگ بپرس ,همان را که من گفتم خواهد گفت

از قطره آ ب بپرس, همان را که برگ گفت خواهد گفت.

دست آخر از تار موی سر خودت بپرس .

خنده مرا نمی گشاید, خنده, خنده ی بزرگ

خنده ای که با آن نمی توانم بخندم.

درسنگی را می زنم .

-
منم, اجازه ورود بده .

من دری ندارم-سنگ می گوید


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

نگران من نباش
من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن
را دیده ام که دیگر هیچ
وعده بی سرانجامی
خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند !
... حالا یاد گرفته ام
که فراموشی دوای درد
همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست ..
یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ،
خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنوم و
به روی خود نیاورم ..
که فرداها هیچ وقت نمی آیند ... !


+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت12:51توسط مرجان | |

بزرگ که میشوی
غصه هایت زودتر از خودت
قد میکشند،
دردهایت نیز!
غافل از آنکه لبخندهایت را
... در آلبوم کودکیت
جا گذاشته ای...
شاید بزرگ شدن
.
.
اتفاق خوبی نباشد!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ای داد
از
نگاهت..!!!
.
.
... .
... بی دست و پا میشود دلم..!!
رحمی کن
.
.
.
نای رفتن ندارم..!!
تا
خانه باید کولش کنم ..... .!!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
روزگار بدی برای ما، زنهاست ...
ژیگول می بینی، می ترسی ...
ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...
ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...
...
موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...
کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...
کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...
سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...
مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...
عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...
با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...
از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ...
از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...
که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ...
از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک و و و و می ترسی ...
از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...
گاهی حتی از برادر و شوهر و دوست پسر و ... ها هم می ترسی ...
ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....
حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه در جریان باشند


قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ...
قويترين آدم جهان زن ايرانيه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسيد پاشی و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ، ورزش ميکنه ، رانندگى ميکنه ، کار ميکنه ، عاشق ميشه ، أعتماد ميکنه ، مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده آدم باشه..

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت10:30توسط مرجان | |

گـــــــــــــاهی پـــــــــــــــروانه ها هم

اشتباه عاشــــــــــق میشوند
بجای شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

همیشه در زندگی
دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست
گاهی به علت حضور کسی است
که در کنارت هست اما
حواسش به نگاه عاشق تو نیست!!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

کلاغی در ذهن من است

پاره سنگی در دستم

از خودم می ترسم ... .

نذر کــَـــردم

سفره ای پهــن کـُنم

از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم ..

....
اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردی

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت20:9توسط مرجان | |

زندگی" باغی" است
که با عشق "باقی" است.
"
مشغول دل" باش
نه "دل مشغول"
بیشتر "غصه های ما"
...
از "قصه های خیالی ماست"
پس بدان اگر "فرهاد" باشی
همه چیز "شیرین" است



Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

سگ دو می زند این دل ِ لعنتی ِ گور به گور شده...!!
استفراغم میگیرد از طعم ِ غریب ِ آدمیت ...!!
این روزها خودمانیم ...!!
چه کم شدیم ...!!
برای یک بار ِ دیگر پرواز ...!!
گرچه تف ِ سر بالاست هذیان گویی های من...!!
دائم زور می زنم که آدم باشم...!!
که آدم باشم...!!
نه...!!
زور میزنم که فقط باشم!!...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

تاریکی که ترس ندارد گــــــلم

از مردمانی بترس که در روز روشن

قصد تاراج احســــــــاست را دارند!!

+نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت11:19توسط مرجان | |